احمد على سپهر ( مورخ الدوله )

474

ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )

تخليه ايران يك قدم بسوى استقلال حقيقى غره ربيع الاول 1336 در تاريخ ايران مانند 9 محرم 1335 براى لهستان يك روز سعادتى خواهد ماند . در هردو روز دولت آلمان كه مدعيان « آزادى ملل ضعيف » او را بخيالات جهانگيرى متهم ميسازند قدمى بزرگ براى استقلال و آزادى دو مملكت قديم برداشت . از ابتداى جنگ دولت آلمان هميشه اثبات كرده كه وى عمل را بر قول ترجيح ميدهد ايران كه يكى از مسلم‌ترين نمونه مليت ترديدناپذير و هم قديم‌ترين ملت از ملل متمدنه دنياى كهن است هرگز طرف توجه « علمداران اصول مليت » نشد . از اين مملكت تاريخى كه هم عصر اسپارت و آتن قديم است و تا امروز در ميان امواج شرقى و غربى ملل جهانگير مليت خود را با وحدت و تجانس كاملا حفظ كرده است نه تنها در نقطهاى پىدرپى سه ساله رجال « آزادىطلبان » و پهلوانان اصول مليت در نصف كرهء غربى ذكرى از آن نشد بلكه دولت بريطانى با تزار روس همدست شده و در 11 محرم 1334 بقية السيف آن مملكت را نيز ميان خود مخفيانه تقسيم كردند . آنها كه از براى بلژيك و منتنگرو و صربستان كه تاريخ استقلال آنها بقرنى نميرسد ادعاى مدافعه ميكردند و حتى ملتهاى از ميان رفته را استقلال مىبخشودند بىشرمانه ايران و يونان دو نمونه شرقى و غربى قديم‌ترين مليت دنياى متمدن را زجركش و خفه ميساختند . فتوحات معجزنماى آلمان در شرق باعث سرنگون شدن رژيم تسارى شده و انقلاب روس اصول مليت را با حقيقت و صميميتى فزونتر از متحدين غربى آن دولت اعلان كرد . دولت آلمان كه از ابتداى جنگ همواره اظهار حسن‌نيت خود را درباره استقلال تام و آزادى ايران بقول و عمل مكررا اظهار كرده بود و باعث اميد و سپاسگذارى ملت ايران شده بود دوستى خود را بآزادى ايران عملا اثبات كرد و اينك آزادىطلبى حقيقى آن دولت را در ماده دهم از عهدنامه متاركه جنگ با روس مىبينيم . غره ربيع الاول بايد يك عيد ملى بماند در اين روز به همه بيحسابيها و مظالمى كه در 9 سال اخير از طرف قشون روس در ايران به عمل آمده كه داستان بىپايان آن را بيك كلمه زجركش و مثله اختصار توان كرد خاتمه داده شده است . قشون روس در 15 آپريل 1909 از جلفا در گذشته و بعنوان حمايت اتباع روس موقتا داخل ايران شده اين وظيفه « موقتى » پس از 9 سال تمام نشد كه سهل است دامنه وسعت آن تا نقاط جنوبى ايران مركزى هم رسيد در اواخر جمادى الاخره 1327 بعنوان احتياط و اجتناب از خطر حمله بختياريها و مليون بطهران قشونى از باكو بانزلى و رشت تا قزوين فرستاده شد . كمى بعد در استرآباد و مشهد و مازندران نيز قشون روس وارد شد و اينك اصفهان پايتخت قديم ايران در ايران مركزى و تمام ولايات غربى ايران نيز در تحت تصرف قشون آن دولت است . از عهدنامه‌هاى مخفى منتشره در پطرزبورك معلوم مىشود كه مدعيان آزادى ملل خيال داشته‌اند بعد از جنگ يكباره كار ايران را ختم كنند و « منطقه بيطرف » را نيز ميان خود قسمت نمايند . بلى اين همه ناحقى و مصائب كه در عهد آخر بايران وارد شده بود پايانى ميبايست داشته باشد . عدل الهى بمكر و غدر بايستى خاتمه بدهد و بايستى معلوم شود كه حيله و دروغ هرقدر با شدت تكرار و با تشكيلات منظم در دنيا بسط داده شود حقيقت روزى از پس پرده درآمده همه آن دستگاهها را به مثل تار عنكبوت پاره و بر طرف مىكند موافقت آلمان برفع امتيازات خارجيها در مقابل قانون مملكتى ( كاپيتولاسيون در عثمانى و با اعلان حسن‌نيت درباره آزادى ايرلند و استقلال بخشيدن بلهستان و شرط كردن تخليه ايران از قشون خارجى با افشاى عهدنامهاى مخفى در پترسبورگ دستگاه تزوير را اگر بهم نزند و اگر باز جمعى گول حرفهاى خوش‌ظاهر « علمداران » آزادى را بخورند ديگر چيزى آنها را متقاعد نخواهد كرد . گمان ميكنم ترجمانى كل ملت ايران را كرده باشم اگر تشكرات صميمى تمام ملت خودم را بدولت آلمان و متحدين او از اين نعمت ابراز كنم و بگويم كه ملت ما هيچ وقت حقشناسى اين نيكى را فراموش نخواهد كرد . تخليه ايران از قشون خارجى اول قدمى است كه در راه استقلال كامل ايران برداشته شد ، لكن براى آنكه ايران واقعا آزاد و حقيقة داراى تمام حقوق استقلالى خود باشد لازم است كه اين قدم را قدمهاى ديگر در پى آيد . اولا لازم است تخليه ايران بمعنى تام و كامل به عمل آيد نه جزئى يعنى بايد آن دسته‌هاى كوچك نظاميان خارجه هم كه مدتها بعنوان دروغين « محافظين قونسولخانها » در بعضى از قونسولخانهاى خارجه نگاهداشته ميشد و در حقيقت پيش‌قراول استيلاى نظامى بود كه هر وقت ميخواستند بتدريج زياد ميكردند نيز عودت داده شود و يك فرد نظامى خارجه در ايران نماند . ثانيا قشون انگليس و ملاحان آن دولت نيز كه در ولايات جنوبى و بنادر ايران رحل اقامت انداخته‌اند و بهانهء ظاهرى آنها دائما فقط خوف از نفوذ و خطر روس بود نيز « ايران بيطرف » را كاملا تخليه كنند كه حقيقت